شبکه انديشمندان قم

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 52850
تاریخ انتشار : 7 خرداد 1393 11:20
تعداد بازدید : 3534

قصه ها و شعرهای ماه شعبان

قصه ها و شعرهای ماه شعبان

قصه ها و شعرهای ماه شعبان



ویژه ماه شعبان
 کودک و نوجوان
به نام خدای مهربان، خالق زمین و آسمان 


بچّه های عزیز سلام

حالتون که خوبه؟ بله، الحمدلله، من یه چیزی می خوام بگم که دو بخشِ، بخش دوّمش آنِ، 

می تونید حدس بزنید؟ با هم بگید ببینم، چی گفتید، خوان؟ نه، جان نه! این ها که یک بخشه،دربان؟ نه! جانان؟ نه! چی؟ شع، شع آفرین شعبان، شعبان،

عمو شعبان اومده                                         عید خوبان اومده
گل بپاشید سرتون                                       ماه جانان اومده
زندگی عالی شده                                      ماه خوشحالی شده
عیدی گیرمون می آد                               شانسِ بقّالی شده
بچّه ها شادی کنون                                 خوشحالن پیرو جوون
ماه پیغمبرِ ما                                    ما شعبانهِ بدون
بچّه خوب و زرنگ                       توی این ماه قشنگ
می بینی یه باغ گل                       گلهای رنگا با رنگ
                    **********

روز میلاد حسین فاطمه                      روز خوشحالی دل های همه
روز میلاد امام چهارمین                    سیّد ساجد و زین العابدین
روز میلاد گل یاس اومده                  به جهان حضرت عبّاس اومده
ماه شعبان اومده ماه شعبان اومده
              عید خوبان اومده عید خوبان اومده
روز یازدهم که عید دیگره                             روز میلاد علی اکبره
روز پانزدهم که عید بهتره                             روز میلاد امام آخره
روز شادی زمین و آسمان                           روز میلاد امید شیعیان
                     ماه شعبان اومده ماه شعبان اومده
                    عید خوبان اومده عید خوبان اومده
خُب بچّه های عزیز شما در مورد ماه شعبان چی می دونید، 
چند دقیقه خودتون فکر کنید ببینید توی این ماه چه چیزهایی خوب و قشنگی پیدا می کنید؟


بچّه ها ماه شعبان ماه پیغمبر خداست چون خود پیامبر عزیز ما حضرت محمد (ص) این ماه زیبا را ماه خودش معّرفی کرده است.
در این ماه زیبا که از اوّل تا آخرش شادی و عید و خوشحالی است اتفّاق های خیلی خوبی افتاده که هر کدومش داستان ها و جریان هایی داره که من انشاءالله چند تا از اون ها را در این روزهای خوب براتون تعریف می کنم.

مثلاً در اول شعبان به نقلی حضرت زینب سلام الله علیها متولد شده و در روز سوم شعبان حضرت امام حسین علیه السلام به دنیا اومده، در چهارم شعبان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام به دنیا اومده و در پنجم شعبان امام چهارم ما حضرت امام سجاد علیه السلام متولّد شده است.
در روز یازدهم این ماه حضرت علی اکبر علیه السلام به دنیا آمده است.

و امّا مهم تر از همه روز نیمه شعبان است که یکی از بزرگ ترین عیدهای خداست و در آن روز امام آخر ما حضرت مهدی علیه السلام به دنیا آمده و با آمدنش دل همه انسان های پاک و خوب را خوشحال و شاد کرده.

بچّه ها وقتی شما مهمونی می رید قبلش چه کارهایی انجام می دید؟
آفرین، درسته، حمام می رید، لباس نو می پوشید، موهاتون را شونه می کنید، خونتون را مرتب می کنید و بعد به مهمونی می رید. هر چی مهممونی مهم تر باشه شما خودتون را مرتّب تر می کنید، حالا اگر مهمونی، مهمونی خدا باشه چی؟ آیا نباید خودتون را آماده کنید، بچّه ها ماه رمضان ماه مهمونی خداست و همه ما هم به مهمونی خدا دعوت شده ایم،پس باید تو ماه شعبان خودمون را مرتّب کنیم ، اخلاقمون را خوب کنیم، و خودمون را برای مهمونی ماه رمضان آماده کنیم. پس ماه شعبان ماه آماده شدن برای رفتن به مهمانی خداست.

ماه شعبان ماه ایمان و صفاست                                   ماه دوستی با تموم خوبی هاست
بچّه ها اگر گفتید یکی از بهترین کارهای خوب تو ماه شعبان چیه؟
یکی از کارهای خوب توی ماه شعبان صلوات است، چون این ماه، ماه پیغمبر عزیز ماست پس صلوات فرستادن توی این ماه خیلی ثواب داره، حالاهر چی دلتون می خواد صلوات بفرستید و به پدر و مادرتون هم بگید که این ماه زیاد صلوات بفرستند 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم 





ویژه تولّد امام حسین علیه السلام
به نام خدا، خدای خوب و مهربون، خدای زمین و آسمون، خدای گل های قشنگ، با نعمت های رنگارنگ.
بچّه ها سلام، سلامی به پاکی قلب شما                              سلامی پر از مهر لطف و صفا
آهای آهای بچه جون          قدّ شما را قربون               خنده کن از دل و جون                  رسیده ماه شعبون
بچّه ها ماه شعبان بر همه شما مبارک.
می دونید امروز چه روزی؟ یک روز خیلی زیبا و مهم! روزی که یکی از بهترین آفریده های خدا به دنیا اومده، امروز روز همون آقای بزرگ و مهربونی که شبکه ما هم به اسم اون آقای عزیز مزیّن، آره بچّه ها درسته، امروز روز تولّد آقا امام حسین، امام خوبی ها، امام زیبایی ها، امام مهربون با بچّه ها، امام دوستداشتنی، همون امامی که فرشته ها دورش می چرخند و دست وپای او را بوسه می زنند.

بچّه ها در چنین روزی خدای عزیز به حضرت علی و فاطمه، یک هدیه بزرگ داد، هدیه ای برای همه خوبان عالم، هدیه ای برای نجات همه انسان ها، امروز روز تولّد امام حسین، پس چرا آروم نشستید، امروز باید بخندید امروز باید شاد باشید، امروز باید به دوستاتون عیدی بدید و عیدی بگیرید. من هم می خوام به شما یک هدیه بدم، حتماً می پرسید هدیه من به شما چیه؟ من می خوام براتون یک قصّه از تولّد امام حسین علیه السلام بگم، اگه دوست دارید قصّه من را گوش کنید و غم مرا فراموش بکنید، همه با هم یک صلوات به امام حسین علیه السلام هدیه کنید.






قصه فطرس فرشته پرشکسته

بچّه ها باز هم روز تولّد آقا امام حسین را به شما تبریک می گم. خُب آماده اید تا براتون یه قصّه بگم؟ بله، چون شما هم مثل من قصّه را خیلی دوست دارید. بچّه های عزیز یکی بود یکی نبود هزاران سال قبل غیر از خدا هیچ کی نبود، خدای خوب و مهربون برای اولّین بار خواست چیزی را بیافریند، شما فکر می کنید اولین چیزی که خدا آفریده چی بوده؟ اولّین چیزی که خدا آفرید نور محمد و آل محمد علیهم السلام بود. بعد از اون آسمون و زمین و فرشته ها را آفرید.
بچّه های گلم خدای بزرگوقتی فرشته های زیبا و مهربون را آفرید به همه اون ها نور محمد و آل محمد را نشون داد و گفت همه شما بایداز این 14 نور پاک پیروی کنید و یکی یکی اسم 14 معصوم را برای فرشته ها خوند.

بعد به فرشته ها گفت؛ حالا همتون با هم باید بگید؛ یا علی!
همه فرشته ها با هم یکصدا او زیبا نام مبارک حضرت علی را به زبان جاری کردند و ولایت اهل بیت را پذیرفتند.

امّا بچّه ها در میان فرشته ها یکی از فرشته ها که اسمش فُطرس بود کمی دیرتر یا علی گفت و خدا هم به خاطر این که به همه بفهمونه که ولایت و محبّت حضرت علی و اهل بیت چقدر مهمّه اون فرشته را کمی تنبیه کرد و از بین فرشته ها بیرونش نمود و او را به سرزمین دور افتاده ای فرستاد.
فُطرس ملک خیلی ناراحت بود که چرا کمی دیر به محبّت و ولایت اهل بیت لبیک گفته به همین خاطر خیلی غصّه می خورد و از تنهایی خسته شده بود و دیگه قدرت او هم خیلی کم شده بود.
یک روز که تنها و خسته یک گوشه نشسته بود، توی آسمون فرشته های زیادی را دید که دارند به سمت زمین حرکت می کنند. فُطرس به سختی خودش را به اون ها رسوند و سلام داد و گفت: شما کجا می رید؟ فرشته ها گفتند: امروز یه آقای خیلی خوب و عزیز به دنیا اومده. آقا امام حسین علیه السلام به دنیا اومده، ما می خواهیم پیش پیامبر خدا و حضرت علی و فاطمه بریم و تولّد امام حسین را به اون ها تبریک بگیم.

فطرس گفت: خوش به حالتون، میشه من هم باهاتون بیام شاید خدا به خاطر امام حسین من را ببخشه.
فرشته ها قبول کردند و فطرس با آن ها حرکت کرد و به خانه حضرت علی علیه السلام وارد شد و دید که همه دور گهواره امام حسین نشسته اند و خوشحالند. او هم جلو آمد و خودش را به گهواره امام حسین کشید و اون حضرت را بوسید.
وقتی این کا را کرد خدا هم به خاطر امام حسین او را بخشید. فطرس هم قول داد که هر کس در هر جای دنیا سلامی به امام حسین بده برای او دعا کند و سلام او را تا کربلا همراهی کنه.
بچّه ها حالا دوست دارید همه با هم یک سلام به آقا امام حسین بدیم، الان فکر کنید توی حرم امام حسین هستید،
«السّلام علیک یا ابا عبدالله و رحمة الله و برکاتة»



ویژ برنامه امام سجّاد علیه السلام

به نام خداوند گل های ناز                                    خدای رکوع و سجود و نماز
عید ولادت امام حسین و امام سجّاد و حضرت عباس بر شما بچه های بانماز مبارک باد.
سلام، سلامی دوباره به شما دوستداران برنامه بوی سیب، راستی تا حالا شده وقتی بخواهید سیبی را بخورید اوّل اون را حسابی بو کنید. دیدید چه بوی خوب و لطیفی داره، بوی سیب بوی مهربانی است، بوی زندگی است، بوی دوستی است و بوی همه خوبی ها، بچّه ها اگه توی خونه شما سیب هست همین الان یه دونه سیب بردارید بیارید ،(خودش نیز سیبی را بر می دارد و بو می کند) حالا سیب را بو کنید، به به آدم کیف می کنه وقتی سیب رو بو می کنه، حالا چند مرتبه بگید یا حسین، یا حسین، یا حسین، و سیب را بخورید.
اگه توی خونتون مریضی هم هست شما چند مرتبه اسم مبارک امام حسین را به این سیب بگید و بعد اون سیب را بدید مریض بخوره ان شاءالله اگه خدا بخواد مریض شما خوب می شه.
بچّه ها این روزها برنامه ما بیشتر از همیشه بوی سیب می ده، چون این روزها ایّام تولّد امام حسین عزیز ماست.
و روز تولد امام سجاد و حضرت ابالفضل العباس، حالا شما توی این روزها عید دوست دارید از خدا چی عیدی بگیرید، پس دستهاتون را ببارید بالا و از خدا عیدی بخواهید، هر چی دوست دارید، راستی برای پدر و مادر و دوستانتون هم حسابی دعا کنید.
تا شما دعا می کنید با هم یک برنامه ببینیم.




بچه ها امروز، روز تولّد امام چهارم ما امام سجّاد علیه السلام است.
شما از امام سجّاد علیه السلام چی می دونید؟ بله حتماً می دونید که امام سجّاد فرزند امام حسین علیه السلام بوده و در شهر مدینه به دنیا اومده و در شهر مدینه هم از دنیا رفته و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده، امّا بیشتر از این ها چی می دونید؟  

بگذارید یه داستان براتون تعریف کنم تا امام سجّاد را بیشتر بشناسید، بچّه ها یکی از پادشاهان ظالم و خونخوار و زورگو یزید بود، یزید که مردی بی رحم و بد اخلاق بود و حتّی به بچّه ها هم رحم نمی کرد کارهای بد زیادی انجام داه، مثلاً بزرگ ترین کار بد اون این بود که لشکری را فرستاد و امام حسین عزیز و مهربون و یاران خوبش را کشت و بچّه ها شون را اسیر کرد و زندانی نمود و همیشه اون بچّه های کوچولو را کتک می زد.

یکی دیگر از کارهای بدش این بود که خانه خدا را آتش زد و به مدینه حمله کرد و تمام شهر مدینه را خراب کرد و خیلی ها را کشت. وقتی یزید این کا را کرد بچّه های زیادی توی مدینه بی پدر شدند، چون یزید باباهاشون را کشته بود. اون ها دیگه آب و عذایی نداشتند که بخورند و کسی به فکر اون ها نبود.امّا بچّه های گل، در چنین وقتی آقا امام سجّاد علیه السلام هر شب در خونه این بچّه ها می رفت و براشون آب و غذا می برد و اون ها را خوشحال می کرد.

یک نفر از همسایه های امام سجاد علیه السلام که دیده بود آقا هر شب از خونه بیرون می آد و کیسه های غذا و مشک های آب را جابه جا می کند یک شب تصمیم گرفت ببینه آقا چه کار می کنه، به همین خاطر دنبال آقا راه افتاد و دید که امام سّجاد در خونه فقیر و بیچاره ها می ره و برای اون ها آب و غذا می بره، توی یک کوچه جلوی امام را گرفت و به آن حضرت سلام داد و گفت: آقا قربونتون برم بگذارید من هم کمکتون کنم. 

امام سجاد علیه السلام خندید و فرمود: شما کجا بودید؟
اون مرد گفت: من از اوّل شب پشت سر شما بودم و دیدم که شما چقدر به فکر این مردم بیچاره هستید، آقا کارتون هنوز تموم نشده؟

امام سجاد علیه السلام فرمود: حدود 400 خانواده فقیر تو مدینه هستند که من باید به همه اون ها آب و غذا برسونم. اون مرد گفت: می دونم خدا لعنت کنه یزید را که این مردم را به این حال و روز انداخته. امام سجّاد علیه السلام حرکت کردند و فرمودند: خُب اگر اجازه بفرمایید من باید زودتر این غذاها را به بچّه ها برسونم. چون اون ها الان منتظر من هستند و من خوشم نمی آد کسی را چشم انتظار بگذارم.

اون مرد اشک از چشمانش جاری د وگفت: آقا قربون شما که اینقدر مهربون هستید. امام سجّاد علیه السلام فرمود: ای کاش پدرم علی را هم می دیدی او دریای مهربانی بود.

آره بچّه های عزیز! این امام سجّاد ماست که ما آن طور که باید آن وجود مقدّس را نشناخته ایم. او خیلی خیلی مهربان است
شما هم اگه هر حاجتی دارید به اون آقا بگید چون حتماً صدای شما را می شنوه و به دعای شما جواب می ده. یا امام سجّاد جانم فدات 



بچّه ها، راستی می دونید از امام سجاد یک کتاب خیلی زیبا و با ارزش به ما رسیده؟ اگه گفتید اسم اون کتاب چیه؟ آفرین، اسم اون کتاب صحیفه سجّادیه است.

بچّه ها امام سجّاد علیه السلام در زمانی زندگی می کرد که حاکمان ظالم نمی گذاشتند امام سجّاد سخنرانی کنه یا به اون ها درس بده و علوم خدایی را به مردم یاد بده، به همین خاطر امام سجّاد چند تا کار کرد که با اون کارهاش توانست مردم را به سوی خوبی و پاکی دعوت کنه،
یکی از کارهاشون نوشتن کتاب صحیفه سجّادیه بود، حضرت دعاهای خودشون را می نوشتند تا این دعاها یادگاری برای ما بمونه و خیلی از حرف های خوب و کارهای قشنگ را به وسیله همین دعاها به ما یاد دادند.


یکی دیگه از کارهای امام سجّاد این بود که نوکرها را آزاد می کرد. آخه اون زمان یک عده از مردم به عنوان نوکر توی خونه ها کار می کردند و مردم این نوکرها را خرید و فروش می کردند.

امام سجّاد علیه السلام بعضی وقت ها نوکران زیادی می خرید و همه اون ها را به خانه می آورد و به اون ها حسابی رسیدگی می کرد برای اون ها لباس های نو می خرید، ه اون ها کار و کاسبی یاد می داد، به اون ها نماز خوندن و کارهای خوب را یاد می داد و خلاصه خیلی به اون ها مهربانی می کرد بعد از یک یا دو سال که اون احکام دین را یاد می گرفتند و اخلاقشون خوب می شد اون ها را در راه خدا آزاد می کردند.

 اون نوکرها اینقدر عاشق امام سجاد شده بودند و اونقدر از اخلاق آقاخوششون اومده بود که می گفتند آقا اگه ما را آزاد هم بکنی ما دوست نداریم بریم، ما دوست داریم پیش شما بمونیم و نوکری شما را بکنیم.

امام سجاد علیه السلام می فرمود: نه من به شما پول می دهم شما بروید برای خودتان زن بگیرید و یک مغازه ای، کاری، زمینی، چیزی تهیه کنید و مشغول زندگی شوید.
بچّه های گل، این نوکران امام سجّاد می آمدند در بین مردم و چون تربیت شده امام بودند اخلاقشون خیلی خوب شده بود به همین خاطر هر کسی که اون ها را می دید از اون ها خوشش می آمد و می پرسید این شخص این همه خوبی را از کجا یاد گرفته، دیگران می گفتند این شخص تربیت شده امام سجّاد است و به همین طریق همه مردم متوجّه خوبیهای امام سجاد می شدند. و این نوکران هم درس هایی را که از امام یاد گرفته بودند به بقیه مردم هم یاد می دادند.

شما هیچ می دونید چرا قبر امام سجاد تو قبرستان بقیع گمبد و بارگاه نداره؟ حتماً می دونید که چهار امام ما در قبرستان بقیع هستند که اون ها هم تا هشتاد نود سال قبل هم گمبد داشتند هم ضریح داشتند و هم حیاط زیبا، امّا یه عدّه آدم های خیلی بد حرم امام های عزیز ما را خراب کردند، راستی اگه شما بتونید کاری بکنید برای حرم امام های مهربانتون چه کاری را انجام می دید؟

من که حاضرم همه چیزم را بدم تا حرم امام سجاد خیلی زیبا و قشنگ ساخته بشه، می دونم شما هم مثل من آرزو دارید که حرم امامان بقیع هم مثل حرم امام رضا زیبا و قشنگ بشه.
ولی این را بهتون بگم، غصّه نخورید، بالاخره یک روز اون جا اون جا هم مثل حم امام رضا درست می شه، دعا کنید امام زمان عزیزمون بیاد، دعا کنید اون آقای مهربون بیاد، اگر اون آقا بیاد همه کارها درست می شه همه دل ها صاف می شه، همه با هم مهربون می شن و حتماً حرم امام سجاد هم مثل حرم پدرش امام حسین آباد می شه و اون وقت توی اون حرم زیبا هم عطر بوی سیب به مشامتون می خوره و می گید: 
یا امام چهارمین قربون این صحن و سرات                                          

  من فدای خاک پای عاشقات 

من فدای شیعه هات، من فدای نوکرات                                               

 کاش بشه منم باشم همیشه پیش کفترات


ویژه ولادت حضرت عبّاس علیه السلام
به نام او که با او مهربان است                          خدواند زمین و آسمان است

عیدتون مبارک، به به از این روزهای سبز و قشنگ، باز هم ما مهمون خونه های شما شدیم، شما بچّه های زبر و زرنگ، شما گل های خوش آب و رنگ، شما که شجاعید شیر و پلنگ، امّا اصلاً نمی کنید دعوا و جنگ و دست نمی زنید به چوب و سنگ.
«گلی را از پشت سر به جلو می آورد و بو می کند و می گوید»
تقدیم به شما بچّه های گل، عیدتون مبارک، عید میلاد الگوی وفا، آقای مهربانی، مردِ مَردا و نور چشم حسین زهرا، یکه تاز میدان بلا و ساقی دشت کربلا، همون آقای با محبّت و احساس، قمر بنی هاشم حضرت ابالفضل العباس؛
یا باب الحوائج عیدی ما را خودت بده 

بچّه ها امروز روز تولّد حضرت عبّاس عموی مهربان ما بچّه هاست. او که فرزند خورشید امیرمؤمنان علّیِ حیدره و مادرش بانویی با معرفت به نام فاطمه امّ البنین، او که برادر امام حسن و امام حسین و زینب کبراست، او که امید قلب حضرت زهرا و یار و یاور سید الشّهئا است، او که علمدار لشکر امام حسین بود، هم یار و یاور او و هم ساقی آب آور او، سلام و صلوات خدا بر آن مرد زیباتر از ماه باد.

امروز چون روز ولادت حضرت عباسِ، من دوست دارم یه شعر زیبا در مورد اون آقای مهربون برای شما بچّه های گل بخونم.

(شیر خدا أبالفضل)
آی بچه ها تو دنیا یک عمو بود باوفا                       صورت اون مثل ماه بنده پاک خدا
اون خیلی مهربون بود قوی و پر تَوون بود          به آسمون سفر کرد با اینکه او جوون بود
اون خیلی خیلی زیباست نذر حسین زهراست           خوشبو مثل گل یاس اسم قشنگش عبّاس
باباش علّی حیدر امام ما و رهبر                        که داد خدا ز لطفش به او یگانه گوهر
مادرش ام البنین فرشته ای در زمین                         نام قشنگ عباس برای قلبش نگین
آی بچه ها اون زمان که آمد او در جهان                گل می پاشید روی او فرشته ای مهربان
بوسه می زد با صد راز باباش با آه و احساس          به هر دو دست پاک نوگل خویش عباس
ای جان فدایت عباس قربان نامت عباس               دشمن جدا می کند چرا دو دستت عباس
آی بچه ها ابالفضل عزیز و نور عینه                     همه می دونن که عباس برادر حسینه
آی بچه ها ابالفضل امام حسینو دوست داشت         تو شادی و تو غمها اونا تنها نمی ذاشت
همیشه باوفا بود یه مرد بی ریا بود                     محبّت و صفا داشت چون عاشق خدا بود
خدا اسم ابالفضل رو سینه ما نوشت                 به جای هر دو دستش دو بال داره تو بهشت
آی بچّه ها ابالفضل خورشید آسمونه                   همیشه در کنار خدای مهربونه
باب الحوائج است او مشکل گشا ابوالفضل              میوه قلب زهرا شیر خدا ابوالفضل 

بچه ها آیا شما لقب های و اسم های حضرت ابالفضل را بلدید. من چند تا از اون ها را بلدم.
به آقا می گفتنند: «قمر بنی هاشم» می دونید چرا؟ خُب معلومه قمر یعنی ماه چون حضرت ابالفضل صورتش مثل ماه نورانی و زیبا بود و آنقدر زیبا بود که به او ماه بنی هاشم می گفتند: یعنی ماه سیّدها، چون تو سیّدها از همه زیباتر بود و خیلی شبیه رسول خدا حضرت محمّد (ص) بود.
یکی دیگر از اسم های حضرت ابالفضل «عبّاس» بود، حضرت عبّاس خیلی خیلی مهربان بود امّا در مقابل دشمنان خدا و دشمنان امام حسین چهره اش را در هم می کشید و به اون ها روی خوش نشون نمی داد به همین خاطر به حضرت ابالفضل، عبّاس می گفتند.

یکی دیگه از لقب های حضرت عبّاس «سقّا» بود، آخه تو کربلا، دشمنان امام حسین راه آب را به یاران و بچّه های امام حسین بسته بودند. و یک آدم شجاع لازم بود که بره با دشمن بجنگه و براب بچّه ها آب بیاره. حضرت عبّاس با حضرت علی اکبر چند بار به میدان رفتند و آب آوردند، امّا بچّه ها دفعه آخر که حضرت رفته بود آب بیاره دشمنان از پشت سر به او تیر انداختند و دستهای او را قطع کردند، به همین خاطر دیگه حضرت عبّاس نتونست آب را به خیمه ها برسونه.

بچّه ها حضرت ابالفضل اینقدر باادب بود که وقتی خودش کنار آب فرات رسید با اینکه خیلی تشنه بود آب نخورد، چون به یاد تشنگی امام حسین و بچّه ها افتاد و گفت اوّل باید آب را به اون ها بدم بعد خودم آب بخورم.
یکی دیگه از لقب های حضرت عباس «علمدار» بود، چون حضرت عباس یکی از  شجاع ترین یاران امام حسین و پرچم دار لشکر بودند و دشمنان از حضرت عباس خیلی می ترسیدند چون حضرت عباس خیلی قوی و شجاع بود.
بچّه ها حضرت عباس بچّه ها را خیلی دوست داشت و اون ها را تو بغل می گرفت با اون ها بازی می کرد به همین خاطر وقتی می خواست به میدان جنگ بره، همه بچهّ ها دور او را گرفتند و گریه کردند و وقتی هم او را به میدان رفته بود بچه ها گریه می کردند و می گفتند، عمو برگرد ما آب نمی خواهیم، خودت را می خواهیم. ولی حضرت ابالفضل باید با دشمن ها می جنگید،
بچّه ها حضرت عباس اگر چه شهید شد امّا خدا او را بهترین جای بهشت جای داده و حتّی او را «باب الحوائج» همه مردم قرار داده، یعنی هر کس هر حاجتی داشته باشه به حضرت عباس توسل می کنه و حضرت ابالفضل حاجت او را می ده.
ان شاءالله همه شما برید کربلا و حرم با صفای حضرت عباس را زیارت کنید.
(السّلام علیک یا باب الحوائج یا ابالفضل العباس)








  
          


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :